انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 34
English Word
معنای فارسی
dig
حفر، کاوش، حفاری، کنایه، کندن، (مج.) کاوش کردن، فرو کردن .
digamy
عروسی دوباره، دو زن گیری، دو شوهر گیری .
digastric
(تش.) دو شکمه .
digest
گواریدن، هضم کردن، هضم شدن، خلاصه کردن و شدن، خلاصه .
digester
گوارنده، خلاصه کننده .
digestible
قابل هضم، گوارا .
digestion
هضم، گوارش .
digestive
هاضمه، گوارا، گوارشی .
digestive gland
(تش.) غده گوارشی، غده هاضمه .
digger
حفر کننده. حفار، آلت حفاری .
diggings
حفاری، محل حفر .
dight
ملبس کردن، آماده کردن، مجهز کردن، جماع کردن .
digit
انگشت، رقم، عدد .|رقم ، پیکر .
digital
انگشتی، پنجه‌ای، رقمی، وابسته به شماره .|رقمی .
digital analog
رقمی به قیاسی .
digital circuit
مدار رقمی .
digital clock
زمان سنج رقمی ، ساعت رقمی .
digital computer
کامپیوتر رقمی .
digital data
داده رقمی .
digital integrator
انتگرال گیر رقمی .
digital signal
علامت رقمی .
digitalis
(گ.ش.) گل انگشتانه، دیژیتال، رقمی .
digitate
(گ.ش. - ج.ش.) پنجه‌ای، انگشتی، انگشت دار .
digitize
رقمی کردن.
digitized
رقمی شده .
digitizer
رقمی کننده .
digitiztion
رقمی کردن ، صورت رقمی شده .
dignified
باوقار، بزرگ، معزز، بلند مرتبه، موقر .
dignify
تکریم کردن، شان و مقام دادن به .
dignitary
شخص بزرگ، عالی مقام .
dignity
بزرگی، جاه، شان، مقام، رتبه، وقار .
digress
پرت شدن(از موضوع)، گریز زدن، منحرف شدن .
digression
انحراف، گریز، پرت شدگی از موضوع .
digressive
پرت، نامربوط .
34 کلمه پیدا شد.