- Home
- ' cut ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 32
cut
تخفیف ، بریدگی.(الماس وغیره ) ، عبور کردن ، گذاشتن ، برش ، چاک ، شکاف ، معبر ، کانال، جوی ، بریدن ،گسیختن ، گسستن ، چیدن ، زدن ، پاره کردن ، قطع کردن ، کم کردن ، تراش دادن|بریدن ، بریدگی ، بریده ، تقلیل دادن.
cut and dried
مطابق نقشه وبرنامه ، شسته وروفته .
cut and dry
مطابق نقشه وبرنامه ، شسته وروفته .
cut back
تقلیل دادن ، بریدن ، تقلیل .
cut down
خرد کردن ، خلاصه کردن ، تقلیل دادن .
cut in
چاک زده ، چاک خورده ، شکافته .
cut off
بریدن ، جدا کردن .|قطع کردن ، محروم کردن.
cut off frequency
بسامد قطع.
cut off transistor
ترانزیستور قطع.
cut out
جدا کردن در اثر بریدن ، کندن ، برش دادن ، قطع جریان ، سویچ قطع برق وغیره .
cut rate
تنزل قیمت ، ارزان .
cute
جذاب ، زیبا ، دلفریب .
cuticle
پوست ، بشره ، پوشش مو ، پوشش شاخی .
cuticular
وابسته به پوست ، پوست مانند .
cutin
پوشش خارجی بعضی گیاهان .
cutis
(تش ) پوست زیرین ، لایه زیرین پوست .
cutlas
(=cutlass)نوعی قمه .
cutlass
(=cutlas)نوعی قمه .
cutler
کارد فروش ، فروشنده آلات برنده .
cutlery
کارد وچنگال ، کارد وچنگال فروشی .
cutoff
راه میان بر ، قطع جریان ، هر نوع وسیله قطع چیزی .
cutpurse
جیب بر ، دزد جیب بر .
cutter
برنده ، آلت تراش ، نوعی کرجی ، دندان پیش .
cutting
مقطع ، برش ، برنده ، قلمه گیاه ، قلمه زنی ، برش روزنامه .
cuttlefish
(ج.ش.) ده پا ، سپیداچ .
cutty sark
(اسکاتلند ) دامن کوتاه ، زن جسور ، نام تجاری نوعی ویسکی .
cutty stool
چهارپایه کوتاه وکوچک .
cutwater
دماغه کشتی ، آب شکن ، پایه پل .