انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 18
English Word
معنای فارسی
cost
بها، ارزش ، هزینه ، خرج ، قیمت داشتن ، ارزش داشتن .|هزینه ، ارزش ، ارزیدن.
cost accountant
برآورد کننده ، متخصص ارزیابی ، حساب دار ، ارزیاب .
cost accounting
حسابداری ، ارزیابی .
cost center
مرکز هزینه زا.
cost plus
براساس قیمت تجارتی ، بعلاوه سود معینی .
costa
دنده ، دنده‌ای ، ضلعی ، خط کناری .
costal
دنده‌ای .
costard
سیب درشت .
costate
دنده‌ای .
coster
میوه فروش دوره گرد ، سبزی فروش .
costermonger
میوه فروش ، سبزی فروش ، دوره گرد ، طواف .
costive
یبوست آور، سرد و بی محبت ، خسیس ، یبس .
costly
گران ، گزاف ، فاخر .
costmary
(گ.ش.) گاوچشم .
costrel
یکجور قمقمه ، کوزه .
costume
لباس ، جامه ، لباس محلی .
costumer
خیاط لباس های محلی و ویژه ، جارختی .
costumier
خیاط لباس های محلی و ویژه ، جارختی .
18 کلمه پیدا شد.