انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 19
English Word
معنای فارسی
come
آمدن ،رسیدن .
come about
اتفاق افتادن ، بانجام رسیدن .
come along
پیشرفت کردن ، جلو رفتن .
come around
بازگشت کردن به ، تغییر مسیردادن ( مثل باد ) .
come back
بازگشتن ، برگشتن.
come off
تحقق یافتن ، وقوع یافتن .
come round
شفا یافتن ، ( ز.ع.) بهوش آمدن ، بازگشتن وبحال اول رسیدن .
come through
باقی ماندن ، دادن ، وقوع یافتن ، طی شدن .
come to pass
اتفاق افتادن ، رخ دادن .
comedian
نوینسده نمایش های خنده دار ، هنرپیشه نمایش های خنده دار .
comedienne
زنی که در نمایش های خنده آور بازی میکند .
comedown
نزول کردن ، پائین رفتن ،تنزل رتبه ومقام .
comedy
نمایش خنده دار ، شاد نمایش ، کمدی .
comeliness
خوبروئی ، خوش منظری .
comely
خوبرو ، خوش آیند ، خوش منظر .
comer
آینده ، وارد .
comestible
خوردنی ، خوراکی ( درجمع ) ، قابل خوردن .
comet
ستاره دنباله دار .
comeuppance
توبیخ بیجا ، مزد عمل بد.
19 کلمه پیدا شد.