- Home
- ' cast ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 18
cast
اندازی ، قالب ، طرح ، گچ گیری ، افکندن . پخش کردن ( رل میان بازیگران ) ، پراکندن ، ریختنبطور اسم صدر) ، مهره ریزی ،طاس درقالب قرار دادن ، بشکل درآوردن ،انداختن ، طرح کردن ، معین کردن ( رل بازیگر ) ،
cast away
رانده ، مردود ، کشتی شکسته ، مطرود .
cast iron
چدن، چدنی ، سخت ومحکم .
castanet
(مو.) قاشقک ، یک نوع آلت موسیقی .
caste
طبقه ، صنف ، قبیله ، طبقات مختلف مردم هند .
castellan
حاکم قصر ، دژبان ، افسر فرمانده قصر .
castellated
قلعه دار ، دژ مانند.
caster
چرخ کوچک ، چرخک، پرتاب کننده ( بسایر معانیcastمراجعه شود ) .|تنگ کوچک ادویه یا سرکه ، ( درجمع ) چرخ زیر صندلی یامیز ، ستاره اول دو پیکر .
castigate
تنبیه کردن ، شدیدا ~انتقاد کردن .
casting
چدن ریزی ، ریخته گری ، ( بسایرمعانی castمراجعه شود ) .
casting out nines
مقابله نهنهی.
castle
دژ ، قلعه ، قصر ، ( در شطرنج ) رخ .
castor
ستاره اول دو پیکر . کرچک ،caster)، :(Castorتنگ کوچک ادویه یا سرکه، (درجمع) چرخ زیر صندلی یامیز،
castor bean
دانه سمی کرچک وخود این گیاه .
castor oil plant
(گ.ش.) کرچک ، گیاه کرچک .
castrate
اخته کردن ، تضعیف کردن .
castration
اخته کردن ، اختگی .