- Home
- ' bust ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 3
bust
ورشکست شدن ، ورشکست کردن ، بیچاره کردن .(ed -ing)مجسمهنیمتنه، بالاتنه ، سینه، انفجار، ترکیدگی، ترکیدن (با(up، خرد گشتن،
buster
منفجر یاخوردکننده ، چیز شکفت انگیزوعجیب .
bustle
شلوغی ، هایهو، جنبش ، تقلا، کوشش ، شلوغ کردن ، تقلا یاکشمکش کردن .