انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 3
English Word
معنای فارسی
burst
قطع کردن ، ترکیدن، ازهم پاشیدن ، شکفتن ،منفجر کردن ، انفجار، شیوع .|قطاری ، پشت سر هم.
burst error
خطای قطاری.
burst rate
سرعت پشت سر هم.
3 کلمه پیدا شد.