- Home
- ' bring ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 10
bring
آوردن، رساندن به، موجب شدن .
bring about
سبب وقوع امری شدن .
bring forth
ثمر آوردن، بارور شدن .
bring forward
معرفی کردن، تولید کردن، نظر کردن به، ارائه دادن .
bring in
وارد کردن، آوردن، سود بردن .
bring off
بیرون بردن، از تهمت تبرئه شدن، به نتیجه موفقیت آمیزی رسیدن .
bring on
ادامه دادن، جلورفتن، وادار به عمل کردن، بظهور رساندن .
bring out
خارج کردن، از اختفا بیرون آوردن، زائیدن .
bring to
بهوش آوردن، بحال آوردن ( کسی که ضعف کرده ) .
bring up
پرورش دادن، رشد دادن .