انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 13
English Word
معنای فارسی
blow
دمیدن ، وزیدن ، در اثر دمیدن ایجاد صدا کردن ، ترکیدن .
blow by blow
دم بدم ، پشت سرهم ، یک ریز ، یک گیر .
blow out
ترکیدن ، پنجرشدن ، پنچری ، منفجر شدن ، انفجار .
blow over
گذشتن ، طی شدن ، رد شدن .
blow up
منفجر کردن ،ترکاندن، عصبانی کردن ، انفجار، عکس بزرگ شده .
blower
دمنده ، وزنده ، کسی یا چیزی که بدمد یابوزد ، ماشین مخصوص دمیدن .
blowgun
تفنگ بادی ، پفک .
blowhard
آدم لاف زن ، پرحرف .
blown
ورم کرده ، دمیده شده ، خسته .
blowsy
سرخ روی ، سرخ گونه ، خشن ، زمخت ، زن چاق .
blowtorch
چراغ جوشکاری .
blowy
بادی ، باددار ، بسهولت باطراف منتشر شونده .
blowzy
سرخ روی ، سرخ گونه ، خشن ، زمخت ، زن چاق ، سرخ گونه ، شلخته .
13 کلمه پیدا شد.