- Home
- ' bid ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 8
bid
را معلوم کردن ، مزایده ، پیشنهاد .فرمودن ، امر کردن ، دعوتکردن، پیشنهاد کردن، توپ زدن ، خداحافظی کردن، قیمت خرید
biddability
اطاعت ، قابلیت شرکت درمناقصه ، مزایدهشدنی .
biddable
شدنی . فرمانبردار ، مطیع ، ( دربازی ورق ) دارای دست قوی که قابل توپ زدنباشد، پیشنهاد
bidder
پیشنهاد( خرید ) کننده .
biddy
کلفت ، متصدی نظافت خانه .
bide
کردن .در انتظار ماندن ، درجائی باقی ماندن ، بکاری ادامه دادن، تحمل کردن ، بخود هموار
bidirectional
دو جهتی ، دوسویه.