- Home
- ' bet ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 25
bet
شرط ( بندی ) ، موضوع شرط بندی ، شرط بستن ، نذر .
beta
بتا، دومین حرف الفبای یونانی .
betake
بخشیدن، عطاء کردن ، صرفنظر کردن ، توصیح کردن ، واگذاردن، ربودن، رفتن .
bete noire
موی دماغ ، آدم مزاحم وغیر قابل تحمل .
betel palm
(گ.ش.) درخت فوفل .
bethel
(مشتق ازکلمه عبری< بیت ایل > بمعنی خانه خدا ) محل پرستش خدا ، کلیسا .
bethink
اندیشه کردن ، بخود آمدن ، بیاد آوردن .
betide
روی دادن ، اتفاق افتادن .
betimes
بهنگام ، بموقع ،زود ، صبح زود ، در اولین فرصت .
betoken
حاکی بودن از ، دلالت کردنبر، دال بر امری .
betony
انواع بتونقیه، بتونیکا از جنس . strachys
betray
تسلیم دشمنکردن ، خیانتکردن به ، فاش کردن .
betrayal
خیانت ، افشاء سر .
betroth
نامزدکردن ، مراسم نامزدی بعمل آوردن .
better
vi. & n.)، . :(vtبهترکردن، بهترشدن، بهبودی یافتن ، چیز بهتر .) :(adj. & adv.)صفت تفصیلی(goodبهتر، خوبتر ، نیکوتر ، بیشتر ، افضل، بطوربهتر ،|شرط بندی کننده، کسی که شرط می بندد .
betterment
بهتری ، بهبودی ، اصلاح ، بهبود .
bettor
شرط بندی کننده، کسی که شرط می بندد .
between
میان ، درمیان ، مابین ، دربین ، درمقام مقایسه .
betweentimes
درمدت وقفه ، درفاصله دو زمان .
betweenwhiles
(=between times)گاهگاهی ، گاه وبیگاه .
betwixt
(=between)مابین ، درمیان .