انگلیسی آسان است

لغتنامه و آموزش انگلیسی

معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 4
English Word
معنای فارسی
bend
منحرف کردن ، تعظیم کردن ، دولا کردن ، کوشش کردن ، بذل مساعی کردن . خمیدن ، خمش ، زانویه، خمیدگی ، شرایط خمیدگی ، زانوئی ، گیره ، خم کردن، کج کردن،
bend sinister
قسمت چپ دگل اصلی کشتی .
benday
جداکردن دومنطقه بوسیله ایجادشیار بین آنها .
bender
خم کننده، گازانبر ، عضله خم‌کننده، میگساری ، باده پرستی ، خوشی ونشاط .
4 کلمه پیدا شد.