- Home
- ' bear ' word mean
معیار جستجو:
کلمه مورد جستجو:
پیدا شده: 11
bear
میوهدادن، (مج.)تاب آوردن، تحمل کردن، مربوط بودنon)و . (uponدرشت) لقب روسیه ودولت شوروی، :(vt. & vi.)بردن،حملکردن،دربرداشتن،داشتن ، زائیدن ، :(n.)خرس، سلف فروشی سهاماوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی،(باحروف
bear garden
محلی که درآنجاخرسها را بجنگ می اندازند .
bearable
تحمل پذیر، بادوام .
bearbaiting
نوعیتفریح که درآن سگها رابجان خرس مقید درزنجیر میاندازند .
beard
ریش دارکردن . ریش ، خوشه ، هرگونه برآمدگی تیزشبیه مو و سیخ در گیاه و حیوان ، مقابله کردن،
bearer
حامل ، درخت بارور، در وجه حامل .
bearing
طاقت ، بردباری ، وضع ، رفتار، سلوک ، جهت ، نسبت .
bearing rein
(=checkrein)مهار .
bearish
خشن ، بی تربیت ، مثل خرس ، خرس وار .
bearskin
پوست خرس ، کلاهی از پوست خرس .